نظرات بیماران۲۴
- ۷ خرداد ۱۴۰۱دکتریاب
علت مراجعه : افسردگی ، حمله های عصبی، پنیک مراجعه کردم و از زمان و حوصله ای که ایشون صرف کردن بسیارراضی بودم 0
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۰دکتریاب
علت مراجعه : اعصاب متوسط 0
- ۱ بهمن ۱۳۹۷دکتریاب
سلام دکتر از شما خیلی خیلی تشکر می کنم که جواب منو می دید من پسری 29 ساله هستم کلن من هر وقت که مردم حق منو می خوردند و یا مقصر بودند و یا راهی نداشتم که من بتوانم حقمو بگیریم یا من روش و بلد نبودم خودم به نقش وبیماری دادو عصبی زیاد می زدم و آنها کوتا می آمدند واین جوری حقمو می گرفتم من با خیلی این کار کردم و قتی که خواهرم می خواست کاری کند به حرف کسی گوش نمی داد حتی پدر و مادرم واحترام من نگه نمی داشت و کارهای بد دیگر خلاصه وقتی با اون هر وقت به مشکل می خوردم خودم به نقش بیماری داد و عصبی زیاد می زدم وبعد خواهرم و خانواده باورش شده بود که من بیمار حاد دارم و خواهرم با خیال به مشاور گفت و مشاور گفت باید با مامور و آن را به دکتر دادگاه برید خلاصه آنها همین کار رو کردن و من را بردن شرح حال به دکتر دادگاه گفت یعنی همان داد صدای عصبی قولابی من یک باراین نقش بازی کرده بودم که گفتم به خودم آسیب میزم و وقتی می خواست برادرم این هم رو به من دکتر بگه که من به خودم آسیب میزم دکتر دادگاه خنده خیلی خیلی بدی به من کردو من آگاه نبودم که این دکتر دادگاه است ونباید چنین کار را کنم که نظر او نصب به من عوض می شود خودمو به نقش بیماری حاد زدم و چشمانم را یه جوری کردم وآن زن را ترساندم ودکتر هم خیال کرد که بیماری من حاد اول گفت مشکلی ندارد بعد رفتم خانه به موبایل برادرم زنگ زد و گفت او باید بستری بشه من به خواهر گفتم به یک دکتر دیگه بریم و رفتیم وقتی خواهرم شرح حال به دکتر گفت یعنی همان داد صدای عصبی قولابی دکتر گفت برادر تو اسکن فرنی دارد من می دانستم که دکتر اشتباه می کند ولی حرف من باور نمی کردن و دکتر اصلا به حرف های گوش نداد من درست می گفت و دکتر اشتباه میکرد چون اون دکتر بود حرفهاشو قبول میکردن3 تا 4 تا دکتر مرا دید اما هیچ کدوم آنها متوجه نشدن که من این بیمار ها رو ندارم وخیال می کردن من اسکن فرنی دارم ولی داروهای اسکن فرنی که نباید به من می دادن به من دادن ولی من آگاه بود برای همین زیاد نخوردم خلاصه دکتر آخر هم دو تا سه جلسه همان داروها رو کم زیاد کرد ولی من نخوردم وجلسه آخر خودم به دکتر گفتم که تنها مشکل من وسواس است و نشانه هاش گفتم و دکتر متوجه شد که من اسکن فرنی ندارم و سواس دارم و گفت اشتباه شد او هم فکر می کند که من بیماری حاد دارم او این هم نمی دانست من خودم به نقش بیماری
- ۱۵ مهر ۱۳۹۶دکتریاب
سلام.من دوران مجردی خیلی خوبی داشتم .دختری شاد و سرزنده.وقتی ازداواج کردم متاسفانه بدلیل تفاوت فرهنگ با همسر و خانواده ایشون دچا افسردگی شدم.متاسفانه خودم هم خیلی دل نازک هستم با کوچکترین حرف ناراحت میشم.دلم میخواد یه دختر محکم با اعتماد بنفس باشم ولی تلاشم بی فایده هست یا شاید راهشو بلد نیستم.خیلی از نظر روحی خسته هستم.دلم میخواد با یکی صحبت کنم که خالی شم. 1
- ۲۴ آبان ۱۳۹۵دکتریاب
سلام -من دوران عقد میخواستم بخاطر رفتاربد همسرم وخانواده همسرم جداشم اولایل اینجوری نبودند خوب بودند اما ظاهرشونو یدفعه بعد اذواج رو کردن -من دختر آرومی بودم وسکوت کردم میگفتم احترامه وازاین حرفا تا اینکه پدرشوهرم وخواهرشوم ومادرش اومدن خونمون بین حرفاش همش توهین میکرد به خانوادم دیگه زدم به سیم آخر چاقورو برداشتم وزیر گلوم گذاشتم گفتم تا خودمو نکشتم برید بیرون -خانوادمم ترس آبروشون همش میخان ارومم کنن ادامه زندگیم برسم وبیخیال بشم من غرور دارم چقدر تحقیر وزندانی بشم -بعد سه سال که گذشت بازم حرف جدایی رو زدم اما موفق نشدم با اینکه شوهرم تابهش گفتم میخاست خفم کنه اگه در خونه ب صدا درنمی اومد ...من یه نویسندم درک میکنم همه چی رو اما زندگی که زوری نیست حالا که تصمیم گرفتم همه بامن علکی مهربون شدن اینقدر که ازشون میترسم ودوری میکنم من همه راه هارو رفتم همه راه هارو سوختم اما باز موندم دوسال شوهرم ور دلم بیکار نشست دم نزدم گفتم همه بیکارن و...برام مهم نبود چون ادم پولکی نبودم با نان خشکم سر میکردم اما تو خونه پدرم دستم تو جیب خودم بود اینقدر که دستمو دراز نمیکردم گفت نرو سرکار بهترین کارمو ازدست دادم تو وقتی که خودش بیکار بود خانوادش بهش یاد داده بودن خانوادش دارن زندگیی مارو خراب میکنن یعنی خراب کردن -سردشدم از همه چی چندباری خواستم خودکشی کنم من که ازاین بچه بازیا بدم می اومد این عاقلانه نیست اما اما من نمیخام زندگی کنم با همسرم چیکارکنم؟من محبت دروغی نمیخام نمیخام تا قضیه طلاق ازسرم میپره خونمو تو شیشه میکنن وازارم میدن 2
- ۱۵ آبان ۱۳۹۵دکتریاب
من به صورت غیر قابل کنترلی از امپول و سرم و عمل جراحی و بیمارستان وحشت دارم و به همین دلیل بچه دارم نشدم از بوی الکلم وحشت به تنم می افته یعنی مشکل من چیه؟ 0
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۵دکتریاب
سلام خانوم دکتر من دایما شهوتی میشم و دوست دارم با یه خانم سکس داشته باشم چیکار باید کن؟ با تشکر 0
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۵دکتریاب
salam man feet fetish hastam lotfan komak konid 0
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۵دکتریاب
سلام من یه خواهر 15 ساله دارم که خیلی گوشی دستش میگیره وهمش تو تلگرام با پسرا چت میکنه میترسم چیکار کنم؟؟! 0
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۵دکتریاب
سلام خانوم دکتر مدتی هست که با دختری آشنا شدم ولی همش گند می زنم توی رابطه باهاش خیلی دوسش دارم.ازنطر مالی مشکلی ندارم ولی اون به مادیات زیاد اهمیت نمیده و میگه زیاد برام تعیین تکلیف می کنی وهمین باعث شده نخواد باهام ارتباط داشته باشه.دوس دارم حضوری صحبت کنم باهاتون چون رابطه مو توی خطر می بینم.ممنون 0
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۴دکتریاب
سلام خانم دکترلکنت زبان دارم چیکار کنم. لطفا راهنمایی کنید.24سن دارم. 2
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۴دکتریاب
سلام.من مشکل خیلی بزرگی دارم.اولین بارمه ک دارم اینکارو میکنمو به کسی میگم مشکلمو..من با نامزدم هر روز دعوا داریم...هر روز گریه و ناراحتی در من وجود داره...به من به دلیل خبر از رابطه گذشتم اعتماد نداره..هرچند قبل از اینکه خبردارم بشه اینجوری بود..به دامادم یا هر پسری دورمه شک داره...نمیزاره با کسی جایی برم.با خانوادم حتی...کسی میاد مهمونی خونمون شروع میکنه به فحش و دعوا...فحشایی ب منو خانوادم میده که به بدترین دخترا این فحشا رو نمیدن...خودش نمیززاره برم خودش میره هرجایی...تورو خدا کمکم کنین خانوم دکتر 1
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۴دکتریاب
سلام،من احساس میکنم بخاطر مشکلات زندگی دچار بحران شخصیتی شدم،احساس میکنم خودم نیستم و دارم واسه همه فیلم بازی میکنم و این من واقعیم نیست و این موضوع عذابم میده. مشاوره میخواستم،ممنون 0
- ۱۳ آذر ۱۳۹۴دکتریاب
Slm,man ye 5mahi mishe ba yeki ashena shodam kheyli besh vabaste shodam ama on hamash bem doroq mige o khiyant mikone ama bazam dosesh daram...chikar konam khaste shodam 0
- ۱ آبان ۱۳۹۴دکتریاب
سلام خانوم دکتر.من فوت فتیش دارم.البته اثرات فوت جاب رو هم دارم.تو رو خدا جواب بدین. 1
- ۲۷ خرداد ۱۳۹۴دکتریاب
سلام من از برخورد با جنس مخالف میترسم به صورتی که دچارترس و حالت تهوع میشوم میخواستم برای رهایی از این وضع مرا راهنمایی بفرمایید 7
- ۹ خرداد ۱۳۹۴دکتریاب
خیلی حرف دارم نمیدونم از كجا شروع كنم خودم رو دارم میبازم 0
- ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴دکتریاب
سلام خانم دکتر،من در کودکی به دلیل اینکه درسم نمیخوندم به ضرب کشت،از خواهرم کتک میخوردم،بعد که از خواهرم که پرسیدم چرا منو میزنی،گفتم به دلیل اینکه خیلی دوست دارم بعد از چند سال که هر روز چوب میخوردم،دیگه نتونستم با هیچ خانمی ارتباط برقرار کنم،خیلی زود اعصبانی میشم،دیگه خسته شدم، اگه لازم حضورا خدمت شما میرسم،بچه رشت هستم ایا میتونم مثل قدیم مازیار خوب و دلسوز بشم 0911******** 1
- 15 دي 1395 - 9:58دکتریاب
سلام خسته نباشید خانم دکتر،میشه شماره مطلبتون رو کامل بزارین تا ما زنگ بزنیم ازتون وقت بگیریم،اون شماره اشتباه هستش...مشکل من خیلی جدی هستش،خواهش میکنم 0
- 22 ارديبهشت 1395 - 13:41دکتریاب
سلام 2ساله ازدواج کردم از مشهد اومدم اینجا زندگی کنم یه بچه دارم اما احساس میکنم روز بروز از شوهرم دورترو دورتر میشم. اصلا به احساسات من توجه نداره یعنی انگار اصلا سرش به خونه و زندگیش نیست خیلی شلخته و ولنگار. تقریبا با کسی رابطه نداریم کسی هم خونمون نمیاد. شوهرم هیچ دوستی هم نداره منم از خانوادم دورم و همیشه تو خونه. رفتارای شوهرم خیلی منو عصبی میکنه نمیدونم چکار کنم؟یه مدتی هم هست سرکار نمیره .اصلا به من کمک نمیکنه اگر حرفی بزنم به حرفم گوش نمیده و وسط حرفم حرف میزنه بارها شده راجع به رفتاراش خواستم باهم حرف بزنیم ولی دعوامون میشه هیچ نتیجه ای نمیگیریم. تو عقد که بودم متوجه یه سری رفتاراش شدم گفتم بریم پیش روانشناس اما قبول نکرد. وقتی رفتم مشهد دوباره اومدم دیدم خودش یواشکی رفته پیش روانشناس که ایشون خواسته بودن منو هم ببینن ولی دیگه شوهرم نرفت.الان هم بهش میگم بیا بریم میگه باشه ولی هیچ وقت انجامش نمیده. اصولا تو خیلی از کاراش همینجوریه میگه بعدا ولی رها میکنه. نمیدونم چیکار کنم تورو خدا کمکم کنید؟ 4
نظرها عیناً از سایتهای نوبتدهی گردآوری شدهاند و نام سایتِ هر نظر کنارش نمایش داده میشود؛ قبول صحت تکتک آنها را تأیید نمیکند. در هر صفحه ۲۰ نظر نمایش داده میشود.